سلام
به به از حضور دوستان عزیز و با تشکر از عزیزانی که به وب سر زدند و با نظراتشان همگی را بسیار خوشحال نمودند و همچنین حسابی ما را درخصوص راه اندازی وب با لطفشان شرمنده نمودند. امیدواریم که تمامی دوستان بتواند لحظات شادی را با خواندن نظرات دوستان تجربه کنند و پیشنهادات و نکته نظراتشان را بیان نمایند.زمانی که نظرات دوستان را می خوانیم می بینیم که هنوز هم بهترین خاطرات دوستان همین دوره دانشگاه و در کنار دوستان می باشد که یادآوری آن بعد از چند سال با این همه گرفتاری لذت بخش می باشد.
برخی از دوستان زمانی که وب راه اندازی شد چنین بیان داشتند که واقعاً بجز یادآوری خاطرات و خبر گرفتن از احوال یکدیگر هدف از دوباره دور هم جمع شدن چیست؟ بعضی ها با این کار موافق بودن. بعضی ها بی تفاوت بودند و بعضی ها هم می گفتند برو بابا دلت خوشه!!! دور هم جمع بشیم که چی بشه؟!!! پول کجاست؟ کار داریم! گرفتاریم! به خودمون و خانوادمون برسیم شاهکار کردیم. کیه حوصله داره این همه آدمو دور هم جهع کنه و براشون وقت بزاره. دیگه دوره دانشجویی تمام شده؟ چی بود اینهمه راهو می رفیتم با یه مشت استاد از خودراضی سر و کله می زدیم. الکی پول مفت دادیم به دانشگاه و آخرش نه کار درست و حسابی گیرمون اومد. اگر هم گیرمون اومد اصلاً به رشتمون نمی خوره و...هزار حرف و حدیث دیگه که چیه و چیه.
در ابتدا برای پاسخ به این موضوع باید گفت که ما همگی دوست داریم که شادی و هیجان را برای همیشه تجربه کینم و یا حداقل به یادآوری آن بپردازیم.اما چرا به شادی و هیجان رو می آوریم و از یادآوری خاطرات لذت می بریم؟ و دلیل اینکه چرا خواستار استمرار آن می باشیم، و اینکه چرا از اتمام چنین دوره هایی احساس غم و اندوه می کنیم؟
شادی یک امر واقعی نیست. بیشتر امری تخیلی و دورنی است. مثلاً زمانی که شما در بیابان از تشنگی در رنج هستید، وقتی یک لیوان آب به شما می دهند شما خیلی خوشحال می شوید. لیوان دوم را که به شما می دهند کمتر خوشحال می شوید. تا اینکه در لیوان های بعدی برای شما اضافه و بی معنا بنظر می رسد.
خب چه چیز تغییر کرد؟
ماهیت شما که ثابت است.ماهیت لیوان هم ثابت است. چرا اینقدر تغییرات مختلف در شما اتفاق افتاد؟
موضوع ساده است.
شادی یعنی یکسری پیام های عصبی. همین و بس.
گه گاه دیده اید وقتی یک خبری را به شما می دهند عصبانی می شوید و غمگین، اما علتش این است که معنی آن خبر را درست متوجه نشدید(مثل همین اس ام اس هایی که به بسیاری زدیم ولی جز چند نفر، کسی دیگر نظری نداده
). وقتی دوباره آن خبر به صورت صحیح به شما داده می شود کلاً خوشحال می شوید(یعنی ماهیت کار به درستی اطلاع داده شود مثل همین موضوع، که در چند پست قبل بصورت دقیق ماهیت کار وب بیان شد
). یعنی چی؟
یعنی یکسری داشته ها و تعابیر ذهنی از مسائل داریم. زمانی که چیزی منطبق بر آنها را خیال کنیم، احساس عجیبی به ما دست می دهد و شاد می شویم. اما برعکس اگر آن چیزی که دریافت می کنیم منطبق بر حقیقت ذهنی و خیالی ما نباشد ما ناراحت می شویم.
خب...اگر واقعاً شادی همین است که ما می گویم..چطوره که خودمان را فریب بدهیم؟چه اشکالی دارد شادیهای زودگذر داشته باشیم که از نظر مردم نامناسب هستند؟اشکالش چیست؟ در نهایت من به خوشحالی می رسم.برای چی فکر کنیم عاقبت بدی دارد؟
سرشت انسان به نوعی طراحی شده است که یکسری از اعمال ما درون ما تا آخر عمر تأثیرات خاص خود را می گذارد. مگر آنکه آن موضوع را اصلاح کنیم. برای همین انسان یکسری خوش آیندی و بدآیندی در وجودش ثبت شده که نیاز اساسی و غریزی انسانی است. مثل خوردن – خوابیدن – زنده بودن و... اما در کنار اینها یکسری امور فطری هم هست که مختص انسان است مثل حس ایثار و گذشت و فداکاری، حس تحقیق و تلاش و کوشش و این حس که بهترین روش را در انسانیت خود برای تعالی خود سراغ می کنیم و استفاده کنیم. می بینیم زمانی که به اوج لذت های مادی می رسیم...این خوشایندها در مقابل امور باطنی هیچ است. مثلاً حسی که موقع نجات دادن یک انسان از مرگ پیدا می کنید. بنابراین موضوع بحث ما چیه؟ " انسان "
یکی از مهم ترین اموری که در مورد موارد انسانی می باشد این است که واحدهای درد و واحدهای شادی در جنس بشر ثابت است و یا اینکه تغییرات مختصری نسبت به همنوعش دارد. یعنی هر انسان فقط تا یک حد متعادلی می تواند شادی را تجربه کند و همینطور درد را تجربه کند. بیش از این فرد بیهوش می شود و این حس را خدا در بشر برای بقاء او قرار داده است و زمانی شما بیشترین شادی عمرتان را تجربه می کنید که از بیشترین درد و ناراحتی خلاص بشوید. یعنی بیشترین تحریک عصبی شما همان زمان ایجاد می شود.
چرا اینقدر دوست داریم کارهای خطرناک انجام دهیم؟
علتش اینست که هیجان اصلاً چیز خوبی نیست. اضطراب اصلاً چیز خوش آیندی برای بشر نیست. زمانی که شما دچار اضطراب می شوید قلب شما شروع می کند تند تند زدن. برای اینکه فکر می کنید کاری برای رفع خطر باید انجام بدهید. بنابراین با پمپاژ خون...خون مورد نیاز را برای فعالیت های انفجاری به شما می دهد. زمانی که شرایط تغییر می کند و آرامش پیدا می کنید، بلافاصله توسط مغز هورمونهایی تخدیر کننده (آندرمورفین ها) و آرامش بخش در وجود شما ترشح می شود. ما بخاطر آن هورمونهاست که دوست داریم هیجان را تجربه کنیم.یک چیزی بگم...
دیده اید خیلی ها عادت به کارهای خطرناک دارند؟ می گویم چرا این کارها را می کنید؟ می گویند..."ببخشید حال میده" خوش می گذرد و... علتش اینست که این افراد معتاد شده اند. این هورمونها حالت تخدیر کننده دارد. اما زمانی که فرد عادت می کند به انجام یک کار پر هیجان، آرام آرام به این هورمونها معتاد می شود و برای اینکه به لذت سطح بالایی برسد مدام سعی می کند مقدار آدرنالین خونش را بالاتر ببرد که توسط هیجانات برایش پیش می آید و بعد هورمونهای تخدیری هم طبعاً مجبور می شوند بیشتر ترشح بشوند تا فرد را آرام کنند و اثر هورمون آدرنالین را خنثی را کنند.
طبق موارد بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه و گذر چند سال از آن این قیاس بدست می آید که در زمان دانشگاه به نسبت حال حاضر شادی و هیجان بیشتری داشته ایم و به همان اندازه شادی آن زمان در حال حاضر ناراحتی دارید زیرا واحدهای شادی و اندوه در انسان یکسان است و فقط بازسازی آن دوران می تواند چنین شادی و هیجانی را بازگرداند. شاید نتوان دوباره آن محیط و زمان را بطور کامل بازسازی نمود ولی در کنار یکدیگر و یادآوری خاطرات، حتی خاطرات بد، می توان باز آن شادی و هیجان را بدست آورد و حتی به شادیی بالاتر از آن دست یافت.
البته درخصوص شادی و هیجان و اقسام آن صحبت بسیار است که از حوصله این وب خارج است. اگر دوستان مایل باشند می توان در مورد چگونگی شادی و هیجان و نقش آن در زندگی انسان بیشتر صحبت کرد.
شاد باشید.